انصاف نیست …

نغه سرا (7)

انصاف نیست …

دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی …

و آنقدر بزرگ باشد …

که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی …

لعــــ ـنت

لعنت به خیابان هایی که فروختن مواد درآن آزاد است
اما گرفتن دستان کسی که دوستش داری درآن جرم است!!...

برداشـــ ـت

من مسئول حرف ها ورفتارم هستم
اما...
مسئول برداشت شما از آنها نیستم!!!

نظرخواهــ ـی

سلام
نظرتون راجب قالب جدید؟؟

واژه هایی که عاشقانه می شوند …


نغه سرا

واژه هایی که عاشقانه می شوند …

ترانه می شوند و یکی میخواند و چه دردآور است …

عاشقانه هایی که می نویسی جز او …

همه را به یاد عشقشان بیاندازد…

و تو …

همچنان بنویسی بدون این که عشق کسی باشیو یا حتی در یاد کسی …


سلام بچه ها ببخشید

اسباب کشی دارم اصلا یه وضعیه

خونم رو هواست

اصلا نمی تونم رماناتونو بخونم

شرمنده

ببخشین دیگه

جرات یاحقیــقت؟! "17"

بعدیـــ ــ ـش
+راستی اشتباه کرده بودم یه فصل نمونده بود دوفصل مونده بود!!
شرمنده...
+یه قسمت بیشترنمونده

ادامه نوشته

جرات یاحقیــقت؟! "16"

سلام
فدای عاشق که اگه نبود وبم نبود!!
برای جبران مطلب های قشنگت....

ادامه نوشته

دست سرنوشت را …

نغه سرا (2)

دست سرنوشت را …

بـایـــــــد قطــــــــع ڪـــــــرد …

او دزد ” آرزوهـــــــاے ” مـن اســــــت …

کاش میدونستی …

نغمه سرا

کاش میدونستی …
اونی که نشسته …
همیشه خسته نیست !
شاید جایی برای رفتن نداره …!!!


هی باران …

نغمه سرا (5)

هی باران …

ببار …

من سفر کرده ای دارم که پشت پایش آب نریختم …!