خوب...............

بچه ها اومدم رمان جدیدی و که میخوام بنویسم و بهتون معرفی کنم...

خلاصه این داستان...

پسری به اسم سامان به خواستگاری دختری به نام سمیرا میرود در حالی که جفتشان علاقه ای به هم ندارند و هردو منفعت خودشون را در نظر گرفتند … دختر برای گرفتن ارث کلانی که بعد از یکسال ازدواج از مادربزرگ مرده اش بدست می اورد حاضر به ازدواج شده و پسر برای این که برای کارهایش سرپوشی گذاشته باشد!  در این یکسال ماجراهایی برای این زوج اتفاق می افتد که سراسر ماجراهای بامزه ای است …

نویسنده این رمان یکی از کاربرای نود و هشتیاست به نام ana_s15