کی گفته من شیطونم؟ "8"
وارد ویلا شدم ..
ویلای خیلی خوشگلی بود از دریا شنیدم که ویلا برای بابای فرزاد ....
نمیدونم چرا دریا نیود ویلای خودمون ......
ویلاش دو طبقه بود با یه نمای خیلی خوشگل ....
تو حیاط یه استخر بزرگ داشت که توش پر اب بود ...
عجب حالی میده الان مایو بپوشی بپری تو استخر ........
- ساحل ، ساحل .....
یه دفعه برگشتم ....
- اوویییی چته دریا کر شدم چرا داد میزنی .....
- ببخشید خانم .... بچه پرو سه ساعته دارم صدات میکنم کجایی پس ؟
- داشتم به این استخره نگاه میکردم .... چه قدر استخرش خوشگله ....
- اره خیلی باحاله اون دفعه من و فرزاد رفتیم توش خیلی خوش گذشت بهمون - میگم مطمئنی رفتید برای شنا ؟
یه دونه زد تو صورتم ..
- خاک بر سر منحرفت کنن .... بیا بریم تو الان صدای اون ها در میاد ها ....
خندیدم با هم رفتیم تو .....
- خوب خانم های محترم شام چی سفارش بدم ؟؟؟؟؟
من ان قدر لواشک خورده بودم که اصلا جای شام رو نداشتم ......
دریا گفت :
- فرزاد اون دفعه از کجا پیتزا گرفتی ؟ خیلی غذاش خوب بود .....
- خوب پس اگه غذاش خوبه از همون جا بگیریم ....
رو کرد به من و گفت :
- ساحل جان برای تو چی بگیرم که بخوری مثل ظهر نشه ...
- منم همون پیتزا رو میخورم ....
- اکی ... پس ارمان بزن بریم برای این خانم های محترم پیتزا سفارش بدیم ....
ماشالله این فرزاد چه قدر شاده همش میخنده ......
با دریا رفتیم بالا ....
سه تا اتاق خواب داشت ....
دریا یه اتاق بزرگ رو داد بهم ....
با کمکش وسایل ها رو از پایین اوردیم بالا ...
دریا از اتاق رفت بیرون ...
پرده رو زدم کنار با این که نزدیک غروب بود ولی به خوبی دریا دیده میشد ...
حال میده ادم بیاد این جا ماه عسل ..
اویییی چه مزه ای میده ....
وسایل هامو جا به جا کردم .....
یه ذره دلم پیچ میزد ولی بهش اعتنا نکردم ....
لباس هامو از تو ساک دراوردم گذاشتم تو کمد ....
موبایلم رو زدم به شارژ .....
روی تخت دراز کشیدم ....
لب تاب رو روشن کردم یه آهنگ باحال گذاشتم ....
به مهران زنگ زدم یه ذره با هاش حرف زدم ....
بیچاره نمیدونه سر کاره و من فقط برای تفریح میخوامش ......
نیم ساعت بعد ارمان و فرزاد اومدن ...
صدای خنده ی فرزاد و دریا میومد ....
الانه که دریا بیاد سر وقتم ...
لباس هام با یه بلیز شلوار صورتی عوض کردم ...
یه شال سفید هم انداختم روی سرم .....
ووویی چرا ان قدر دلم درد میاد .....
رفتم جلوی اینه ....
با این لباس صورتی مثل دختر بچه های کوچک شده بودم .......
صدای داد دریا از طبقه ی پایین می یومد که من رو صدا میکرد ....
- ساحل ..... ساحل ....
در رو باز کردم ....
- دریا بابا چته اومدم بیچاره این فرزاد از دست تو چی کار میکنه ....
رفتم پایین ...
ارمان هم لباس هاشو عوض کرده بود ....
- بیا خواهر عزیزم بشین .....
خنده ام گرفت .....
- فرزاد بگو جون خودت چه نقشه ای تو سرته که ان قدر با من مهربون شدی .
- ای ای این دست بشکنه که نمک نداره ...خوب مگه بده باهات مهربونم ...
میخوای کمربندم رو در بیار سیاه و کبودت کنم ....
دریا زد زیر خنده ....
- ای فرزاد خان دست به خواهر من بزنی میکشمت ها ....
ارمان اخم هاش رفته بود تو هم طبق معمول ....
با صدای قشنگش گفت :
- بسه بیاید شام سرد شد .....
گاهی اوقات فکر میکنم اگه ارمان خوانده شده بود ؛ خیلی معروف میشد .....
وای فرض کن ارمان رپ بخونه چی میشه ....
رفتم سر میز نشستم ...
چند مدل پیتزا گرفته بودن با سیب زمینی سرخ کرده و سالاد و نوشابه ...
در یکی از جعبه پیتزا ها رو باز کردم ...
از قیافه اش معلوم بود که خوشمزه است ....
- ساحل خانم دست درد نکنه نیم ساعت ما به خاطر شما صبر کردیم اون وقت یواشکی برای خودت داری میخوری ....
- اه فرزاد اذیت نکن دیگه بیاید بخورید خوب ....
همش دلم پیچ میزد ....
ولی با وجود این پیتزای خوشمزه مگه میشه ازش دل بکنی ....
شام رو خوردیم با دریا ظرف ها رو جمع کردیم ...
دریا وقتی دید دلم درد میکنه گفت که برم خودش ظرف ها رو میشوره ....
رفتم نشستم رو مبل....
فرزا کلی با خودش فیلم اورده بود ....
داشت سیدی هاشو نگاه میکرد که گفت :
- میگم ارمان تو استاد دانشگاهی دختر ها اذیتت نمیکنند ....
با صدای بلندی خندید ....
هیش چه قدر بی مزه میخنده این فرزاد ....
ارمان یه نگاهی به من کرد ....
- من تو دانشگاه خیلی جدی هستم اجازه نمیدم دختر ها مسخره بازی دربیارن ....
راست میگفت همین که وارد میشد دختر ها از ترسشون اصلا حرف نمیزند ...
ارمان خیلی راحت دانشجو ها رو حذف میکرد ....
خدایانزدیک اخر ترمه عاقبت ما رو بخیر کن .......
- وای جالب شد من یه بار بیام سر کلاس ..... میگم ها هی این دختر ها رو اذیت کن خوب وای چه حالی میده ....
ای تو روحت فرزاد بیکاری به ایم چیزی یاد میدی الان از فردا گیره میده بهمون ....
ارمان یه نگاه شیطونی به من کرد و گفت :
- میخوای چی کار کنم هر چی تو بگی من اون کار رو انجام میدم ....
فرزاد یه قیافه ی بامزه ای به خودش گرفت :
- واقعا هر چی من بگم .... پس بذار من فکر کنم ... فقط به دریا نگی ها من رو میکشه ....
یه ذره فکر کرد ...
- اهان اخر ترم بهشون پیشنهاد دوستی بده اگه قبول نکردن همشون رو بنداز خوبه نه ؟........
خاک بر سرت نکنه فرزاد با این پیشنهادات ....
- وایی میدونی چه قدر زیادن اما باشه قبول ... یه چیز بگم از یه دونه اشون خیلی خوشم میاد .... خیلی دختر سنگینیه ....
گوشام تیز شد ...
یعنی ارمان از کی خوشش میاد ؟؟؟؟؟
ان شالله از هر کی خوشش میاد دختره یه بلایی سرش بیاد کر و کور بشه
- اه جدی میگی پس بدو بدو مبارک باد اخ جون دو تا عروسی افتادیم ...
- برو بابا عروسی کجا بوده ؟ من میگم فقط ازش خوشم میاد همین حالا اون یکی داماد یکیه ؟
یه سوت بلندی زد .....
- داماد اقا پرهام داداش گرامیم و عروس خانم ساحل خانم گل ....
چشم هام گرد شد ....
این چی گفت .... پرهام تو خواب ببینه من باهاش ازدواج کنم ....
چپ چپ به فررزا نگاه کردم .....
اه لعنتی الان ارمان باور میکنه ....
- فرزاد چرا چرت و پرت میگی پرهام غلط کرده بیاد خواستگاری من ....
با شوخی گفتم که فرزاد ناراحت نشه ...
- دست شما درد نکنه دیگه ساحل خانم پرهام که دلش پیش تویه ....
پرهام غلط کرده که دلش با منه ...
با اومدن دریا از اشپزخونه دیگه جوابش رو ندادم .....
دریا رفت نشست کنار فرزاد ....
- بچه ها موافقید یه فیلم قشنگ ببینیم ....
رفت فیلم رو گذاشت تو دستگاه ...
- فرزاد چی گذاشتی ؟
- یه فیلم قشنگ عزیزم از اون باحالا ...فقط ارمان و ساحل باید برن تو اتاق هاشون ..
من و ارمان با تعجب نگاه کردیم ....
- چیه چرا این طوری نگاهم میکنید خوب راست میگم دیگه پاشید برید این فیلمه صحنه داره و فقط به درد کسی میخوره که ازدواج کرده باشه شما ببنید براتون بده قول میدم هر وقت که ازدواج کردید بدم ببنید باشه ؟
غش غش خندید ....
من و بگو فکر کردم فیلمش چه ایرادی داره ...
- کوفت به چی میخندی فرزاد خان اصلا این طوری که شد من از جام بلند نمیشم .....
بعد از کلی دلقک بازی فیلم رو گذاشت ....
فیلم قشنگی بود ...
از اون فیلم ها که ادم دلش میخواد چند بار ببینه ....
دیگه نزدیک جا های قشنگ فیلم بود ....
به قول مریم از اون جا ها که ادم دوتای چشم دیگه هم قرض میگیره ....
صحنه های +18 سال ....
دریا هی سرخ و سفید میشد
خوب حالا ازدواج کرده .....
من دوتا دستم هام رو گذاشتم زیر گوشم زل زدم به تلویزیون ....
اخ جون هورا ..
بلاخره بوسش کرد ....
ارمان هم کلافه بود نمیدونم چرا هی به زمین و در و دیوار نگاه میکرد ...
فرزاد هم ریز ریز میخندید ....
فقط من بودم که با دقت نگاه میکردم ....
این فرزاد نکرد چراغ ها رو خاموش کنه حداقل این طوری بیشتر حال میداد ..
داشت به جاهای حساس و رمانتیکش می رسید که یه دفعه ارمان عصبانی از جاش بلند شد تلویزیون رو خاموش کرد ...
- اه چی میکنی ارمان چرا خاموشش کردی ؟
حیف که باهاش قهرم مگرنه میدونستم چه جوری جوابش رو بدم ...
- فرزاد بابا زشته اخه این ها چیه تو گذاشتی ... .واقعا که بابا از زنت خجالت بکش ببین چه رنکی شده ایشونم که ماشالله ...
به من اشاره کرد
بیشعور باز به من گیر داد
رو کردم به فرزاد گفتم :
- فرزاد میشه بدی برم بالا تو لب تاب بقیه اش رو ببینم ....
ارمان چشم هاش گرد شد مثلا داشت از اون موقع من رو نصیحت میکرد ...
همه ی منظور های حرف های ارمان به من بود چون فقط من بودم که داشتم با دقت نگاه میکردم
- ساحل خانم داداش ارمان نمیذاره ببینی اون وقت تو میگی ؟
یه چشمک بهم زد که یعنی بعدا بهت میدم ببینی
منم بهش چشمک زدم ....
ازجام بلند شدم رفتم تو اتاقم ....
عجب ادمیه ها یه فیلم هم نمیذاره ببینم ...
من دیوانه رو بگو عاشق کی شدم ....
همین طور که رو تخت دراز کشیده بودم خوابم برد ....
نصفه شب با دل درد از خواب بیدار شدم ....
اه لعنتی لواشک ها کار خودشو کرد ....
علاوه بر دل درد حالت تهوع هم داشتم ....
حقته ساحل خانم اون میگه که مثل گاو میخوری باید فکر این موقع ها رو هم بکنی دیگه ...
خدایا چه کار کنم ....
از دل پیچه نمیتونستم از جام بلند شدم ...
شال رو که روی زمین افتاده بود رو برداشتم بستم به شکمم تا شاید از دردم کمتر بشه ....
وای دریا بفهمه من به خاطر لواشک این طوری شدم میکشه من رو
چون وقتی داشتم میخورم چند بار بهم گفت که ضرر داره ولی من گوش نکردم ...
ای خدا ...
دلم خیلی پیچ میزد از زور درد زدم زیر گریه ....
یعنی برم دریا رو بیدار بکنم .... نه زشته برم نصفه شبی تو اتاقشون ...
از اتاق زدم بیرون ...
همین طوری داشت از چشم هام اشک می یومد ...
دستگیره در رو اروم باز کردم ...
همه جا تاریک بود ....
گریه ام بیشتر شد حداقل یه چراغ روشن میذاشتن ....
داشتم از پله ها میرفتم پایین که یه سایه ی وحشتناک افتاد روی دویوار پایین ...
با صدای بلند جیغ زود که فکر کنم صداش تا سر کوچه هم رفت
خودم از صدای جیغم کر شدم ...
سایه داشت بهم نزدیک میشد ....
- اگه بیای نزدیک تر دوباره جیغ میزنم ها ....
- ساحل جیغ نزن بابا پرهامم .......
پرهام این جا چی کار میکرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟ ...
رفتم چراغ رو روشن کردم ......
پرهام جلوم ایستاده بود ...
- سلام ساحل خوبی ؟..........
بعد از عروسیه دریا دیگه کمتر دیده بودمش ....
با ته ریشی که گذاشته بود خیلی خوشگل شده بود ...
- سلام تو این جا چی کار میکنی ؟
از این که اینجوری جلوش بودم خجالت کشیدم ....
- فرزاد به من نگفته بود که اومده شمال مگر نه من نمییومدم ....
عجب رویی داشتم من ..بیچاره پاشده اومده ویلاشون اون وقت من میگم تو این جا چی کار میکنی ....
- ویلای خودتونه ببخشید من فکر کردم دزد اومده ... نمیدونستم شمایید ؟
- بله فهمیدم .... با اون جیغی که شما زدید من گفتم الان دریا و فرزاد میان سراغ من ....
پرهام تو ی این تاریکی چه جوری تشخیص داده منم ...
- ببخشید شما از کجا فهمیدی منم ؟
- دست شما درد نکنه دیگه من از هیکل و راه رفتنتون فهمیدم شمایید از همه مهم تر از بوی عطرتون فهمیدم ....
چه هیزه این پسره تو تاریکی فهمیده منم ....
با صدای ارمان یه متر پریدم بالا ...
حالا خوبه این یکی بیدار شد ....
- این جا چه خبره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟....
پرهام فکر کرده بود فقط ما سه نفر اومدیم ...
با لکنت زبون گفت :
سلاممم اقا ارمان خوبید ؟؟؟
ارمان فقط یه بار پرهام رو دیده بود نمیدونم یادش هست یا نه ...
- سلام شما نصفه شبی این جا چی کار میکنید ؟
بیچاره پرهام ترسیده بود ......
- فرزاد به نگفته بود که میخواد بیاد شمال من با دوستام اومدم فکر کردم ویلا خالیه ... تو راه ماشین خراب شد برای همین این موقعه ی شب رسیدیم ....
یعنی با دوستاش اومده ایول بابا ....
- خواهش میکنم راحت باشید من و ساحل میریم طبقه ی بالا شما با دوستاتون پایین باشید ....
- ببخشید شرمنده اگه مزاحمم میرم یک جای دیگه ....
با خنده گفتم :
- منزل خودتونه تشریف داشته باشید ..
اصلا حواسم به ارمان نبود که عین برج زهرمار کنارم ایستاده بود ....
پرهام از ترس ارمان فقط یه لبخند کوچلو زد ....
- برو بالا نصفه شبی داری با این پسره مسخره بازی در میاری ....
باز آقا غیرتی شد ....
نمیخواستم باهاش حرف بزنم ...
به این امید که بیاد عذر خواهی کنه .....
بدون این که بهش نگاه کنم رفتم تو اشپزخونه ...
پرهام رفته بود دوست هاشو بیاره تو .....
ارمان دنبالم اومد ....
- چی میخوای اومدی این جا ؟؟؟؟؟/ بیا برو بالا الان دوستاش میان تو خجالت نمیکشی با این قیافه واستادی .....
همچین میگه انگار لخت واستادم ....
خوب بلیز استین بلند تنم بود تنها اشکال این بود که روسری سرم نبود ...
- فکر نمکینم به شما ربطی داشته باشه تو برو بالا چی کار من داری ....
- ساحل خانم باز شروع نکن ها بیا برو بالا لباست تنگ الان چند تا پست جوون بیان تو تو این طوری ببین که دیگه ولت نمیکنند ....
بچه پرو شیطونه میگه بزنم ناقصش کنم ها ....
اومدم جوابش رو بدم که دلم بد جور تیر کشید....
- ایییی دلم ....
چشم هاش گرد شد ....
- چی شد ؟ دلت درد میاد ؟
سرم رو تکون دادم که یعنی اره .....
- بایدم درد بگیره ان قدر که اون لامصب ها رو میخوری ....
به به می بینم که ارمان همه ی کار ها ی مو زیر نظر داره ...
دریا نفهمید من ان قدر لواشک خوردم اون وقت ارمان فهمیده ....
-چیه نکنه به خاطر لواشکم میخوای بزنی زیر گوشم ....
سرش رو انداخت پایین ....
با خودم گفتم الانه که ازم عذر خواهی کنه ....
- بیا برو بالا من برات قرص میارم اون شالتم از دور شکمت باز کن بنداز روی سرت موهات معلومه ....
بچه پرو گفتم الان ازم عذر خواهی میکنه ....
- لازم نکرده شما زحمت بکشید خودم دست دارم که قرص بخورم ....
با چشم های ترسناک گفت :
- بیا برو بالا ببنم نصفه شبی داری با من بحث میکنی ...
ان قدر که دلم درد می یومد حوصله نداشتم باهاش سر به سر بذارم ...
داشتم از اشپزخونه میرفتم که گفت :
نشنیدی میگم شالت رو سر کن ......
وای خوب این از بچگی تو خارج بزرگ شده من نمیدونم چرا این طوریه خدا ارمان رو دید بهش خواهر نداد مگر نه دیوانه اش کرده بود .....
شالم رو باز کردم انداختم روی سرم ....
حیف که دلم درد میاد مگر نه میدونستم چه جوری جوابتون رو بدم ...
نیکی عاشق نوشتنه و این وبو برای کسایی درست کرده که مثل خودش عاشق نوشتنن و از نوشتن و خوندن لذت میبرن... امیدوارم از این وب لذت ببرین