کی گفته من شیطونم؟ "10"
برای خودم داشتم تو حموم اواز میخوندم که صدای در اومد ...
- جونم سبزی خانم ؟؟؟؟؟
بازم برگشته بودم به همون موقع هایی که دوست داشتم همه رو اذیت کنم ...
دلم نمی یومد اذیتش کنم ولی خوب بهش میگفتم صبری خانم ..
- الهی قربون اون سبزی گفتنت برم .... عزیزم نمیخوای بیای بیرون اقا ارمان منتظر شماست ها ....
از فکر این که بعد از ظهر میخوام با ارمان میخوام برم بیرون نمیدونستم چی کار کنم .....
- صبری خانم بهش میگید تا نیم ساعت دیگه حاضر میشم .... لطفا یه جوری سرگرمش کنید تا من بیام باشه ......
- اخه مادر چه جوری سرگرمش کنم ...
- هیچی از خاطرات گذشته اتون براش تعریف کنید .... بهش بگید چه جوری با اقاتون نامزد بازی میکردید ......
بیچاره صورتش سرخ شد .....
- اوا خاک عالم این حرف ها چیه ساحل میزنی ؟
- یه کاری بکنید تا من بیام باشه ؟؟؟
خندید ...
- باشه فقط زود بیای ها ..... راستی یه خبر خوب به درخواست خودت امشب نوه ام رو بیارم این جا ....
وای اخ جون .....
چون زیر پام کف بود سر خوردم ولی صبری خانم تو هوا من رو گرفت ...
- یا امام حسین .... اخه دخترا نزدیک بود مغز سرت داغون بشه که
یه ذره پام درد گرفت ولی اهمیت ندادم ...
- صبری خانم هیچیم نمیشه بابا نترسید ..... خیلی ذوق کردم ولی قول بدید که همش بدید بغل منم ها .....
- اره دیدم اگه نگرفته بودمت که خورده بودی زمین شیطون خانم .... چشم ، حالا بیا بیرون که الانه اقا ارمان بیاد جفتمون رو از خونه بیدار کنه ....
سریع موهام رو شستم ....
یه شامپوی ای که مخصوص بدن بود رو سر خودم خالی کردم ...
حالا که قراره با شازده برم بیرون باید بوی خوب بدم ...
شیر اب رو بستم حوله ی خوشگلم رو دور خودم پیچیدم ...
موهام با سشوار خشک کردم ....
الان ارمان صداش در میاد .......
از تو کمد یه مانتوی خوش رنگ سرمه ای دراوردم ....
مدلش ساده بود ولی چون هم تنگ و کوتاه بود خیلی دوست میداشتم ....
از تو کشویی یه شال ابی دراوردم .....
لباس هامو که پوشیدم رفتم جلوی اینه خوب به جای حساس رسیدیم .....
از بچگی عاشق ارایش کردن بودم .....
کیف لوازم ارایشم رو از تو کولیم دراوردم ...
یه خط چشم نازک کشیدم ....
چند بار دستم خورد ناجور شد دوباره از اول کشیدم ..
ای تو روحت ساحل که بلد نیستی یه خط چشم بکشی .............
سر ریمل رو در اوردم شروع کردم به زدن ....
سایه ی همرنگ با مانتوم ....
اول یه سایه ی ابی پرنگ زدم که مایل بود به خاکستری بعدشم یه سایه ی کمرنگ تر ....
چون چشم هام تیله ای بود هر لباسی که می پوشیدم همون رنگ میشد ....
رژ گونه طلایی زدم با یه رژ کالباسی خوش رنگ .....
لب هامو بهم مالیدم تا قشنگ روی لبم پخش بشه ...
موهامو بالا بستم شالم رو سر کردم ....
وای وای الان ارمان این طوری من رو ببینه سرم رو با اره برقی زده ..
از فکری که تو ذهنم اومده بود خنده ام گرفت ......
بازم خدا رو به خاطر خوشگلیم شکر کردم .....
از پله ها پریدم پایین اخر سر همه ی پا های من میشکنه به خاطر این پله ها ......
ارمان روی مبل کنار تلویزیون نشسته بود دو تا دستاشم روی صورتش بود ...
رفتم جلو با صدای بلند گفتم :
- پخ ..
یه متر پرید بالا ....
از زور خنده دلم رو گرفته بود .....
- کرم داری اخه ؟؟؟؟
تازه یادش افتاد ....
- یه ساعته من رو علاف کردی اون وقت میگی پخ ....
خیلی بامزه حرف میزد جلوی خنده ام رو گرفتم چون اگه میخندیدم لج میکرد دیگه نمی یومد بیرون .....
تازه چشم هام افتاد به لباس هاش ....
عجب تیپ دختر کشی زده بود .....
عمرا بذارم تو خیابون کسی نگاهت کنه بچه پرو. ....
یه بلییز استین بلند مشکی پوشیده بود با یه شلوار تنگ که اونم باز مشکی بود
چون پوستش روشن بود لباس های تیره که می پوشید خیلی خوشگل میشد ....
چشم هاش تیره تر از سبز شده بود .....
دو تا از دکمه هاشم باز بود ....
خداییش خیلی خوشگل شده بود ....
عطرشم که نگو هوای کل ساختمون رو گرفته بود ....
شیطون فکر کنم 212 زده
-برو بالا تو اتاقت .....
هان ..... این چی گفت ..... مگه نمیخواستیم بریم بیرون ...... حتما خندیدم ناراحت شده ...
- چی داری میگی ؟ میخوایم بریم بیرون ها یادت رفته .....
- میری تو اتاقت .... با این وضع اجازه نمیدم بری بیرون ... مگه میخوای بری عروسی که این طوری ارایش کردی ... یه نگاهی به مانتو ات کردی اگه بلیز می پوشیدی سنگین تر بود .....
وای ..... وای .... از دست این ارمان ....
منه خر رو بگو به خاطر کی تیپ زدم ........
- ارمان تو چت شده چرا همش به من گیر میدی اخه .... تو که از اول بچگیت خارج بودی تو دیگه چرا این حرف ها رو میزنی .....
با صدای بلندی گفت :
- چه ربطی داره اخه ....... خودتو در معرض دید دیگران قرار میدی که چی مرد ها نگاه کنن بگن وای چه هولیه ای ....
- حرف دهنت رو بفهم ها هر چی هیچی بهت نمیگم پرو تر میشی اون از اون دفعه که زدی زیر گوشم هیچی بهت نگفتم ... گفتم شاید بیای عذر خواهی کنی اما دیدم نه ..... الان هم باز شروع کردی به دعوا کردن .... تو چی کار به لباس پوشیدن من داری ...... مگه من به تو میگم چرا لباس هات تنگه یا چرا یقت ان قدر بازه .....
یه ریز پشت سر هم داشتم حرف میزدم .......
یه بار عقده به دلم مونده این ارمان مثل ادم رفتار کنه ......
- یا میری مانتوت رو عوض میکنی یا از بیرون خبری نیست ...
عصبانی شدم .....
- به جهنم من که میخواستم ظهر برم تو نذاشتی ارمان دیگه حق نداری با من حرف بزنی فهمیدی این ترمم خودم میرم حذف میکنم که دلتون خنک بشه ....
صبری خانم از تو اشپزخونه اومد .......
- اقا ارمان ، ساحل چه خبرتونه اخه خونه رو گذاشتید روی سرتون .......
- به من چه صبری خانم به این اقا بگید من اگه الان با چادر هم دربیام این گیری میده .... عادتشه اصلا با خودش درگیره ...........
- ساحل دخترم یه ذره اروم تر .... همسایه ها میفهمن زشته ......
- بذار بفهمن ........
ارمان خیلی عصبانی بود ولی بذار بفهمه که همش بلده دعوا کنه .....
بفهمه که منم بلدم صدام رو ببرم بالا مثل خودش ....
کیفم رو با حرص از روی مبل برداشتم ......
روی پله ی اخر بودم که صدام کرد .....
- ساحل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
صدا کردنش پر از حرف رو خواهش بود .......
برگردم یا نه .....
اگه برگردم پرو میشه .....
فضولیم حسابی گل کرده بود که ببینم چی کارم داره .....
وللش .....
به راه خودم ادامه دادم ....
هنوز چند قدم نرفته بودم که مانتوم رو از پشت گرفت ....
- کر شدی نمیشنوی که دارم صدات میکنم .....
برگشتم خیلی بهم نزدیک بود ...
چند قدم رفتم عقب الانه که بپرم صورتش رو بوس کنم ....
مریم راست میگفت وقتی عصبانی میشد خیلی خوشگل میشد ....
- چیه ؟؟؟؟؟ مگه نمیخواستی اعصاب من رو خورد کنی ....
یه جوری نگاهم کرد .....
مثلا میخواست بچه خر کنه ...
- بیار برو مانتوت رو عوض کن بریم ان قدر هم منو حرص نده ...
- دستت درد نکنه سه ساعته من رو نگه داشتی که این حرف بهم بزنی ... نوچ عوض نمیکنم ....
دست هاشو مشت کرد .....
عصبانیت از سر و روش می بارید ....
- اخه تو ..... من به تو چی بگم .... چرا همش میخوام من رو عصبانی کنی ...یه مانتو عوض کردن ان قدر دردسر نداره ....
نمیخواستم کوتاه بیام ......
- عوض نمیکنم الان هم خودم تنهایی میرم .....
- یعنی اصلا برای خودت مهم نیست که دیگران بهت نگاه کنند .....
- ببن اقا پسر تو کار های من لطفا دخالت نکن مگه الان یقه ی تو باز من بهت چیزی میگم ..... تو هم به لباس پوشیدن من کار نداشته باش .... خوبه خواهر نداری مگر نه بد بخت میشد ها ....
- تو مثل خواهر منی برای همینه که بهت این حرف ها رو میزنم ...
پس دیگه عمرا برم عوض کنم .... من نمیدونم چرا این اقا ارمان فقط دوست داره داداش من باشه ....
- نمیخواد از این لطف ها برای من بکنی خان داداش ..
- بیا عوض کن بریم ... ببین صبری خانم چه جوری داره از پایین نگاهت میکنه ..
سرم اروم بردم پایین صبری خانم مثل گربه سرش رو اورده بود تو نرده ها داشت گوش میکرد بیچاره حتما ترسیده ارمان دوباره من رو کتک بزنه ....
- میرم عوض میکنم الان ولی یه شرطی داره ....
چشم هاش گرد شد .....
- شرط ...... چه شرطی ؟؟؟؟
- اینکه سوال های امتحانی رو بهم بدی ؟؟؟؟؟
الان میاد یه زیر گوشیه حسابی میزنه .....
دستش رو گذاشت روی صورتش ....
عجب رویی داشتم من ....
- اون وقت میشه بگی حق اون دانشجو هایی که نشستن درس خوندن چیه ....
راست میگفت ولی مثل همیشه ساحل کار خودش رو میکنه .....
بهترین شرط بود که براش گذاشتم ....
- خوب به من چه ... تو سوال ها رو به من بگو من قول میدم به کسی نگم ....
یه ذره فکر کرده
- نه خیر سوال های امتحانی رو بهت نمیگم ولی با هات خوب کتاب و جزوه رو کار میکنم اون قدری که بتونی نمره ی خوبی بگیره .....
مثل بابایی که میخواست با جایزه و وعده ی دروغ بچه اش رو خر کنه ....
تا حالا از ارمان دروغی نشنیده بودم پس حتما راست میگه ، از اون که بخوای کلی وقت بذاری درس رو بخونی بهتره بود .....
- قبول میکنم ولی اگه زیر قولت زدی چی ؟
- نه نمیزنم مگه تا حالا از من دروغ شنیدی ....
- اکی من میرم لباس هامو عوض کنم ...
- ساحل خانم دفعه ی اخره که برای چیز های کو چلو شرط میذاری ها ... الان هم برو مانتوت رو عوض میکن هم ارایشت رو کم کن متوجه شدی ....
اره بابا بزرگ ...
رفتم اتاق یه مانتوی سرمه ای دیگه پوشیدم که یه ذره از اون قبلی بلند تر بود ....
یه ذره از ارایش رو کم کرد نباید میزدم زیر حرفم ....
وقتی با ارمانم چه فایده ای داره بخوام جلب تو جه کنم .....
رفتم پایین ارمان نبود پس رفته تو ماشین .....
صبری خانم رو صدا کردم ....
- جانم ساحل جان ؟؟؟؟
- صبری خانم من دارم میرم با ارمان بیرون کاری ندارید ؟
- نه عزیزم برو به سلامت یه ذره هم دخترم رعایت کن خدایی موهات خیلی بیرون بود ....
ای صبری خانم که همش از اون ارمان طرفداری میکنی ...
- چشم هر وقت نوه اتون اومد به موبایل من زنگ بزنید ها ....
- باشه عزیزم برو اقا ارمان خیلی وقت بیرونه ....
در حیاط رو محکم بستم ...
سوار ماشین شدم ....
خوبه تاریکه مگر نه دوباره میخواد به ارایشم گیر بده ....
زل زده بود به صورتم ...
- چیه خوشگل ندیدی ؟؟؟؟؟
- چرا دیدم نه بچه پرو ندیدم ....
خندیدم از خنده ی من ارمان هم خنده اش گرفت ....
ای جونم چه جوری میخنده ، جای مریم خالی که ارمان رو بخوره .....
یه فلش از تو کیف در اوردم زدم به ظبطش ....
اینور جاده منم , اونور جاده تویی
اون که غمگینه منم , اونی که شاده تویی
اینور جاده منم , که دوباره گم شدم
اونور جاده تویی, مثل تکرار خودم
من نگاهم به توا , تو نگاهت به کجاست؟
روبرو دو راهیه , بگو راهت به کجاست
واسه تو چه راحته که بدون من بری
حتی وقتی میدونی که خودت مقصری
واسه من سخته چقد باور فاصلمون
وقتی از حرفای هم سر میره حوصلمون
اینور جاده منم , اونور جاده تویی
اون که غمگینه منم , اونی که شاده تویی
دیگه حتی نمیخوام کم کنی فاصله رو
نگرانتم ولی نمیشه بگم نرو
تو داری میری ومن گیر این خاطره هام
داره باورم میشه که دیگه نیستی باهام
این ور جاده هنوز زیر سایه ی شبه
اونور جاده ولی همه چی مرتبه
من به تو نمیرسم خیلی از من جلویی
این ور جاده منم.........اون ور جاده تویی
ای خدا یه کاری بکن من ارمان بهم برسیم ...
یعنی ارمان متوجه شده که بهش علاقه مند شدم .....
هر چند اگه میخواست تا الان متوجه میشد ، بچم یه ذره خنگه .....
با اهنگ داشتم زیر لب میخوندم که موبایلش زنگ زد .....
ظبط رو یه ذره کم کرد ....
انگار داشت با یه خانم حرف میزد صداش رو میشنیدم ....
از فوضولی و حسودی داشتم می مردم چون خیلی با ادب و صمیمی داشت حرف میزد ...
شیطونه میگه اون موبایل رو از دستش بگیرم بزنم محکم تو سرش ...
تنها کاری که به فکر اومد این بود که ظبط رو زیاد کنم دوباره ...
بلند شروع کردم به خوندن .....
قیافه اش خنده دار شده بود ....
- ببخشید خانم یه لحظه گوشی ....
یه اخم قشنگ کرد که دل و ایمانم رو برد ...
- ساحل دارم حرف میزنم اون لامصب رو قطع کن زشته ....
- نمیخوام قطع کنم من این اهنگ رو دوست دارم ....
ترمز کرد ماشین رو زد کنار ...
- خیلی بچه ای ساحل به خدا ....
از ماشین رفت بیرون یعنی فهمید که به خاطر حسودی این کا رو کردم ....
اقا ارمان با من لج کن دارم برات ....
اهنگ رو تا اخر زیاد کردم شیشه ها رو هم دادم پایین هر ماشینی که در میشد یه نگاهی میکرد ......
یه ماشین رد شد یه متلک خیلی زشتی بهم گفت اومدم جوابش رو بدم که گفتم ولش کن الان باز این اقا ارمان شروع میکنه به دعوا کردن ......
اهنگ بعدی یه ذره شاد بود شروع کردم به تکون دادن بدنم ....
به دور و ر نگاه کردم ارمان نبود معلوم نیست کدوم گوری رفت .......
همین طوری که داشتم میرقصیدم . بلند اهنگ رو میخوندم با دیدن چراغ های پلیس و گشت ارشاد زبونم لال شد ...
مامور از ماشین اومد پایین ....
- خانم بیا پایین ببینم ....
نمیدونستم اهنگ رو کم کنم یا شالم رو بکشم جلو.....
خدایا غلط کردم اگه الان من رو با خودشون ببرن من چه غلطی کنم این ارمان بیشعور هم معلوم نیست کجاست ....
- خانم شما این جا با کجا اشتباه گرفتید؟؟؟؟؟ ....
شالم رو یه ذره کشیدم جلو ....
دست پاچه شدم بودم در حد تیم ملی ...
- چیز ..... منظورتون چیه اقای پلیس .....
ماموره خنده اش گرفت بود ....
- خانم ماشین رو خاموش کنید همراه من بیاید ....
یا حسین مظلوم.....
- اقا به خدا این ماشین برای من نیست .... کجا میخوایید من رو ببرید ... اقا اشتباه کردم دیگه الان اصلا ظبط رو کامل در میارم میدم به خودتون ببرید به جای من .....
سربازه که همراش بود از خنده ترکیده بود ولی به خاطر اون یکی ماموره همش سرش رو انداخته بود پایین ....
- خانم گفتم ماشین رو خاموش کنید باید همراه من بیاد ......
- اخه جناب سروان شما فکر کردید من دختر فراریم یا استغر الله دختر اون جوری .....
- خانم ما کی به شما این حرف ها رو زدیم شما باید الان ماشین رو خاموش کنید همرا ما بیاید ....
- پس اجازه بدید به صاحب به این ماشین زنگ بزنم بیاد ...
- سریع تر ......
رفتم تو ماشین گوشیم رو از تو کیفم دراوردم به ارمان زنگ بزنم .....
حتما از دور ماشین پلیس رو دیده نیومده جلو ....
وای گوشیم هم که شارژ نداره ..
ای به خشکی شانس ........
سرم رو از تو شیشه دراوردم بیرون ...
- اقای پلیس میشه موبایلتون رو چند لحظه بهم بدید گوشیم شارژ نداره خاموش شده ....
- خانم بیا بیرون از ماشین نمیخواد به کسی زنگ بزنی ....
از ماشین اومدم بیرون ....
- اقا یعنی جدی جدی میخواید من رو ببرید با خودتون ....
- نه الان میریم پارتی با هم ......
هه هه هه خندیدم .. موش نخوردت .....
کیفم رو برداشتم که باهاشون برم صدایی از پشت سر گفت :
- مشکلی پیش اومده ...
ای تو روحت ارمان الان باید بیای ......
رو کردم به ارمان گفتم :
- کدوم گوری رفتی هان .....
اصلا حواسم نبود که پلیس ها ایستاده بودن ....
- خانم این چه طرز حرف زدنده این اقا چه نسبتی با شما داره ؟؟؟؟؟؟
- جناب هم استادمه .... هم ... پسر عمومه .... اکی ؟؟؟
ارمان اومد جلوتر طوری که اون ها نشنون گفت :
- میشه ببندی اون دهنتو چه غلطی کردی این ها دست برنمیدارن ....
بچه پرو به جایی که از من عذر خواهی کنه بی احترامی میکنه ......
- ببخشید جناب سروان این دختر عمو ی من یک ذره بازیگوشه شما ببخشیدیدش ......
پلیسه از ارمان خوشش اومده بود , این ارمان مهریه ی مار داره ....
- نمیشه اقای محترم ایشون این جا با جایی دیگه اشتباه گرفتند ان قدر اهنگ ماشین رو زیاد کرده بودن که ما فکر کردیم وسط بزرگراه عروسیه ...
بلند زد زیر خنده .....
چه پلیس های باحالی بودن .....
- من از شما عذر خواهی میکنم لطف کنید این دفعه رو ببخشید .....
ماموره یه ذره فکر کرد یه نگاهی به سربازش کرد ......
- این دفعه رو میبخشم به خاطر شما ولی اگر دفعه ی بعد موردی چه من و چه همکارانم ببینند دیگه به هیچ عنوان کوتاه نمیام ......
با صدای بلندی گفتم :
- ما چاکریم دست شما درد نکنه ...
یارو چشم هاش گرد شده بود , ارمان هم طبق معمول چپ چپ نگاهم کرد ...
- ببخشید دست شما درد نکنه برادر .....
سوار ماشین شدم تا ارمان بیاد ....
همین که ماشین پلیس رفت ارمان اومد سوار شد ....
دستم رفت سمت ظبط که محکم زد تو دستم ....
نیکی عاشق نوشتنه و این وبو برای کسایی درست کرده که مثل خودش عاشق نوشتنن و از نوشتن و خوندن لذت میبرن... امیدوارم از این وب لذت ببرین